دیشب رفتم کنسرت چارتار، عالی بود.
بیشک یکی از خاطرات سال 98م همین کنسرت خواهد بود.
اما آخرش یه شعر دربارۀ ایران خوندن که با کل کنسرت برابری میکرد و یه بیت تو اون شعر بود که با کل آهنگ برابری میکرد:
تو بگو که همین فردا، چه به جز غم ما دارد؟
مگر حنجرهمان تا کی، تب و تاب صدا دارد؟
دیشب همۀ جمعیت نزدیک بیست بار این بیت رو با صدای بلند همخونی کردن. و حس کردم که دقیقاً درد همۀ مردم رو فریاد میزنه. دلم واسه خودمون سوخت. مگه چی میخوایم ما مردم از این زندگی؟ مگه چی میخوام من از این زندگی؟ کی اینقد سیاه و شرور شد زندگیمون؟ کی درست میشه؟ اصن امیدی هست به بهبودش؟ هر وقت امید رو اینجور ناامید به کار میبرم، یاد اون مصرع طلایی اخوان ثالث میافتم:
کاوهای پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود
به جای شعر (1)...ما را در سایت به جای شعر (1) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102