درباره بیت دوم نی نامه

خرید بک لینک
کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

هروقت به این بیت مولانا تو نی نامه برمیخوردم به فکر فرو میرفتم. تصور کنین. یه مرد بزرگی مثل مولانا تو دومین بیت بزرگترین کتابش که درواقع مهم ترین چکیده و معرفی این کتاب شریف هم هست ادعا میکنه که تو ناله "مرد و زن" میشه رد پای نفیرشو پیدا کرد. مرد و زن اینجا ینی همه انسان ها. ینی شما هر کسیو که از هرجای تاریخ انتخاب کنی و از زمینه تاریخیش جدا کنی و بررسیش کنی میتونی نفیر مولانا رو تو ناله هاش پیدا کنی. خب این ادعای بزرگیه، مخصوصا اگه بدونی که مولانا حرفی رو به جهت کمبود قافیه یا وزن و آهنگ شعر نمیگه. این حرف مولانا چیه که درد کل بشریته. این "بانگ بلند" مولانا چیه که من و شمام در واقع حاملش هستیم.

به تدریج که با اندیشه های خود مولانا یا عرفای دیگه آشناتر شدم و بیشتر فهمیدمشون فهم این بیت هم برام ساده تر شد. همه حرف مولوی اینه به نظر من. این که ما جدا افتادیم. ما دور افتادیم. متعلق به اینجا نبودیم. اتفاقاتی افتاد که ما از اون جایی که واقعا بهش تعلق داشتیم جدا شدیم. اما حالا اینجا هستیم. باید باهاش کنار بیایم و در ضمن سعی کنیم ویژگی های اصل خودمون رو فراموش نکنیم.

مختصات شخصیتی افرادی که از اصل خودشون دور شدن چیه؟ اینا در درجه اول رنج زیادی میبرن. همه آدم ها و بلکه همه موجودات از این جدایی رنج میبرن. اصلا پایه این جهان بر اساس رنجه. اگه کل دنیا رو یه آسمون فرض کنیم قطعا زمینه این آسمون رنج و درده. شادی توش به منزله یه شهابیه که میاد چشمکی میزنه و میره. یا مث یه ستاره ای که گاهی سوسو میزنه و در آخرم خاموش میشه. باید قبول کنیم که لذتای این دنیا خیلی کمتر از رنج هاشه. رنج تنهایی، رنج نرسیدن، رنج مرگ، رنج فقر، رنج اجبار، رنج سرکوب احساسات، رنج ناآگاهی و هزارتا رنج دیگه.

ویژگی بعدی افرادی که دور افتادن اینه که نسبت به هم احساس شفقت بینهایتی حس میکنن. دوس ندارن همدیگه رو اذیت کنن. تحملشون نسبت به هم بالاس. دلسوزیشونم همینطور. همدیگه رو به چشم یه همدرد همسفر میبینن. نه تنها نسبت به بقیه انسان ها، بلکه نسبت به همه موجودات این حس رو دارن. همین کامپیوتری که من الان دارم این مطالبو باهاش مینویسم قسمتیش از نفت یا گاز ایجاد شده. اون نفت و گاز حاصل انباشته شدن میلیون ها پیکر بیجان موجودات زنده ای هست که روزی واقعا وجود داشتن و رنج مرگ رو هم تحمل کردن. این باعث میشه که حتی نسبت به این ماده بیجان هم احساس شفقت به آدم دست بده.

اینجا هست که نگرش مولانا به کمک آدم میاد تا بهتر بتونه زندگی کنه. شاید احساس یاسی به انسان دست بده اما قطعا از سرخوشی بی مورد خیلی بهتره.

خوشحال میشم اگه شمایی هم که این مطلبو خوندین تفسیر خودتونو از بیت دوم مولانا بنویسین.

مرسی

به جای شعر (1)...

ما را در سایت به جای شعر (1) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 12:07

صفحه بندی